همزاد من

عشق راستين از خويشتن فارغ است و از هرچه ترس رها، بدون هيچ چشمداشت يا اندكي توقع، خود را بر محبوب فرو مي‌باراند. شادمانيش در بخشيدن است نه ستاندن، عشق يعني ظهور خدا. نيرومندترين قدرت مغناطيسي موجود در عالم. عشق يعني ظهور خدا

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 47
بازدید هفته : 314
بازدید ماه : 1744
بازدید کل : 141841
تعداد مطالب : 178
تعداد نظرات : 173
تعداد آنلاین : 1



مناجات
 
خدای عزیزم،
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،
زیباست (چون دلی زیبا داره)،
درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.
خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما
و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .
خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,
تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،
هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)
و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
 


نويسنده: آرزو تاريخ: 17 شهريور 1393برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دنیای انکار شده

 

گاهی وقتا در اوج خوشحالی، در اوج آرامش، یک تلنگر کوچک مثل یه موسیقی که برات قدیمی شده اما مدت ها باهاش زندگی کردی و لذت بردی، خندیدی و گریه کردی...

یا یه تلنگر دیگه ( که خیلی مهم نیست چی باشه مهم اینه که تو را به کجا می بره ) همه ی آرامشت رو به هم می ریزه...

ناخودآگاه و ناخواسته وارد دنیای انکار شده ات می شی...

دنیایی که پیش خودت دورش انداختی تا از شر درد ترکش هاش در امان باشی...

چشماتو به هم می زنی و گونه هات خیس می شن و یه بغض سنگین نمی زاره نفس بکشی...

یاد روزای تلخی می افتی که اصلا نمی دونستی چرا داری با تلخی و سیاهی می گذرونیشون و الان هم هنوز نمی دونی چرا با تلخی گذروندیشون...

 فکر می کردی راه فراری هم نداری...بغضایی که فرو خوردی... دادهایی که نزدی...

حرف هایی که شنیدی ... و حرفایی که نگفتی...

گاهی وقتا بهتره آدم از خودش دور بشه... خودشو یادش بره... به درون خودش

نگاه نکنه...

بهتره همونطور که رُل بازی می کنه خودشم باورش بشه رُلش واقعیه...

گاهی وقتا اگه آدم به درون خورد و زخمی و پاره پاره اش نگاه کنه همین جسم

 مادیش رو هم می بازه...

دنیای انکار شده ات رو فقط می تونی انکارش کنی... نمی تونی از بین ببری...

نمی تونی فراموش کنی... نمی تونی از سیاهی هاش که هنوز هم خاکستری ات

می کنن فرار کنی.

اینا زخم هایی هستن که درمان ندارن... بهتره فقط با باند ببندیشون و نبینی زیر باند

چه خبره...

آره، گاهی وقتا بهتره آدم خودشو یادش بره... اونقدر خودشو غرق کنه که دیگه جایی واسه فکر کردن و یاد چیزی افتادن نمونه...

دلم تنگ شده... دلم برای خودم تنگ شده... اما... بهتره آدم از خودش دور بشه...

نويسنده: آرزو تاريخ: سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

پـَـَـ نــه پـَـَــــ

 

 
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم


يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!


با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم


تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه


زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی


ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!


ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته


خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم


برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
 
 
 
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.
پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس


ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟
پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریم


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!


ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا صيد كنم


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟
 پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!


زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا...
پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

بازی نمی کنم

 

روحم میخواهد برود
یک گوشه بنشیند
پشتش را بکند به دنیا
پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید
من دیگر بازی نمیکنم

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

چرا خدا مردها را آفرید؟

 

 

چرا خدا مردها را آفرید؟

 

1.      هدف خاصی نبود

2.      گِل اضافه مونده بود

3.        نسخه آزمایشی بود

4.      اصلا کار خدا نبود

 

 

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

 

1.     از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند

2.     مگه ما روی زمین مرد هم داریم

3.     وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

4.     حالا چه عجله ایه؟

 

 

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

 

1.     چیز خاصی نمی آفرید

2.     پیراشکی

3.     خروس دریایی

4.     فضای خالی

 

 

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

 

1.     مگه قراره اتفاقی بیافته

2.     خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3.     اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4.     یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر

 

 

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1.     چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2.     هر وقت مامانشون بگه

3.     چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4.     یک روز از همین روزا !

 

 

مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

 

1.     در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

2.     جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

3.     بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.

4.     رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

 

 

مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

 

1.     فنر با ثابت بالا

2.     پارچه استرچ

3.     یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته

4.     کش تیرو کمان

 

 

مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1.     هر شب

2.     هر وقت که خدا بخواد

3.     هر وقت تستسترون بگه

4.     سیکل خاصی ندارند

 

 

مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

 

1.     اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

2.     تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

3.     به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

4.     می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

 

 

وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

 

1.     چیزی نمی گن چون وقت عمله

2.     وقت نمی کنن چیزی بگن

3.     اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

4.     در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

 

 

مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1.     با دست

2.     با تور

3.     با چنگول

4.     با زبون

 

 

معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

 

1.     هر که پیش آمد خوش آمد

2.     به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه

3.     ده بیست سی چهل

4.      به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد

 

 

 

چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید! دلتون خنک شد!؟

پس نتيجه اينكه: خدا مردها را آفريد كه گاهي خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !

 

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 1 تير 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

قول خدا

 

قول خدا

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغها پوشیده از گل ،
قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه ،
خدا روزای بی غصه و شادیهای بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده،
خدا ساحل بی طوفان ، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده،
خدا قول نداده که رنج، که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی،
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده،
قول نداده کوهها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن، رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن،


قول داده،

ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده،
خدا روزی روزانه استراحت بعد از کار سخت، کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده،
عجب روزی میشه اون روز،
پس نا ملا یمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که او جاودانه است و بس،
نا امیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه،
اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده،
زیاد تو دست انداز نمون،
وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد
تو یه زمان مناسب تر غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الا نت
بهت بده ...

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 16 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دستمال کاغذی و اشک

 

دستمال كاغذی به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌كنی؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی!
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال كاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرك می‌شوی و تكه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذی، دلش شكست
گوشه‌ای كنار جعبه‌اش نشست
گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد
در تن سفید و نازكش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد
مثل تكه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرك و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌های كاغذی
فرق داشت
چون كه در میان قلب خود
دانه‌های اشك كاشت.
نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 11 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

روز بارانی

 

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکنه
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه اومدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!

دکترعلی شریعتی

نويسنده: آرزو تاريخ: سه شنبه 10 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

روزهای خوبی نیستند این روزها که می گذرند.

 

روزهای خوبی نیستند این روزها که می گذرند.

بگذار نگویم چرا؟ بگذار رد بشوند که می دانم می گذرند،

اما بگذار بگویم که می ترسم از آن تلخی که خواهد ماند زیر زبانم و تصویر تو که محو می شود...

باید سکوت کرد !!! ...

سکوت علامت رضا نیست، سكوت كم آوردن نيست يا علامت پشيماني يا ترس.

سكوت يعني بگذار زمان بگذرد، به اندازه كافي بگذرد...

گاهي دلم از دست همه‌ي آدم‌هاي زندگي‌ام پر مي‌شود... از دست همه‌شان!

حالا اين روزها دلم از همه‌ي آدم‌هاي زندگي‌ام خالي شده ... خاليِ خالي...

به معناي واقعي بغض كردم... بغضم بغض ِ كودكِ گريانيست كه مي‌داند ندارد و مي‌فهمد چرا...

خسته‌تر از آنم كه هر روز صبح چند نفس ِ عميق آميخته با آرامش‌هاي دروغين را كه هي گذر زمان نازك و نازك‌ترش مي‌كند حس كنم. خسته‌تر از آنم كه اين گذشته‌هاي لعنتي و حالم را كنار هم بچينم و هي دل خوش كنم به آينده‌ي نيامده‌اي كه در هنوزهاي من رنگ ِ گذشته دارد.

سرك بكشم در تمام مسيرهايي كه پر شده‌اند از من ِ مهربان ِ آرام ِ صبور ....

من ِ دل نازك ِ بي تاب ِ مضطرب ...

به آدم‌هاي زندگي‌ام فكر مي‌كنم ... آدم‌هايي كه نيازي به كلمه پايان نداشتند و پيش از آنكه شروع شوند تمام شده‌اند...

اين سعي كردن‌هاي گاه و بيگاه براي خوب جلوه دادن همه چيز، گاهي حال آدم را به هم مي‌زند. اينكه هر روز يك لبخند مصنوعي بچسباني به صورتت تا نشان دهي همه چيز روبه راه است آن هم درست زماني كه همه چيز به يك شوخي تلخ شبيه است تا هر چيز ديگر!

خوبي‌اش اين است كه امروز مي‌دانم چه كسي دوستم دارد! چه كسي به بودنم عادت كرده، چه كسي فقط مي‌خواهد كنارش باشم،

و چه كسي

خبر زنده بودنم برايش كافي است ... !!!

امروز همه‌ي اينها را بلدم و فهميدم به ديوار ميشود تكيه كرد نه به آدمها !!!

 

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 9 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

داستان يه حالگيري خيلي شديد!

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه،نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز،متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم

و بايد بگويمکه دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!

ومي دانم که نه تو و نه منشايسته اين وضع نيستيم.

من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست


باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطر از رفتارمرد،

از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد،

برادر،پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند

و همه آن عکسها را که کلی بودندبا عکس روبرت، نامزد بي وفايش،

در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايشپست مي کند،

به اين مضمون:

روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردمقيافه تو را به ياد نياوردم،

لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن و بقيه را به من برگردان .....

 
نويسنده: آرزو تاريخ: یک شنبه 8 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

هفت جا نفس خود را حقير ديدم

هفت جا نفس خود را حقير ديدم

نخست: هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید
چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد
پنجم: آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست
ششم: آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
جبران خلیل جبران

 

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 4 خرداد 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

ارثیه های عاطفی

ارثیه های عاطفی

 

در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم

 

هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم

 

در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد

 

ارثیه های عاطفی این جا از من ربوده شد

 

روز نفس نفس زنان رو به سراب می روم

 

خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم

 

شب که به خانه می رسم شکسته بال و خسته جان

 

در غم فردای دگر باز به خواب می روم

 

از تن خشک شاخ گل توقع جوانه نیست

 

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

 

از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن

 

برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن

 

فرشته نجات من دیر به ما رسیده ای

 

کهنه شده است زخم ما کوشش بی سبب نکن

 

نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

طنزی جالب و خنده آور و بسيار خواندني درباره ی زن و مرد در دیدگاه مردم ایران

 

وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

 

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

_______________________________

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

 

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیههزار ماشاا چه تیپی داره میمیرن واسش دخترا

_______________________________

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر  داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش بزا دهنم بسته باشه

 

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش ولش نمی کنن که

________________________________

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره

 

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

_______________________________

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

 

وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

________________________________

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

 

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

________________________________

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

 

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

 

 

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 7 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

تو ندانی ...

 

ای سراپا همه عشق


گریه شمع کجا؟


تو کجا با دل تنگ!


من که از اشک غریبانه چو دریا بودم


تو ندانی که چه تنها بودم


کاش میدانستی


شب میلاد عزیزت ای یار


من به اندازه چشمان همه مردم شهر


گریه کردم در خویش

 

گریه ام بدرقه راهت باد 

 

 

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 5 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

زندگي

 

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.

زندگی، بغض فـروخورده نیست.

زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.

زندگی، شـــوق وصال یار است.

زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.

زندگی، تکیه زدن بر یــار است.

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.

زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.

زندگی، خاطره یک شب خوش،زیر نورمهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت درسینه است.

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.

زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد

 

نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 27 فروردين 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

فراموشم نخواهي كرد ...

 

فراموشم نخواهی کرد می‌دانم

کسی همچون مرا هرگز نخواهی يافت می‌دانم

کسی را که تو را تنها برای آنچه بودی دوستت می‌داشت

کسی را که تو را بی قيد و قانون دوستت می‌داشت

                                                    و می‌دانم که آهنگ طپش‌های دلم را             

در دلی ديگر نه... هرگز!

در دلی ديگر... نخواهی يافت!....

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 24 فروردين 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

زندگي خوابگاهي به روايت تصوير

 

اولین روزهای خوابگاه  

 

 

ساعت 2 نصف شب یک اتاق          

 

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست   

 

 

 ساعت ۴ صبح هنگام خواب    

 

 

 

وضعیت تحصیل در خوابگاه    

 

 

 

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز 

 

 

 

 

پایان گفت و گو 

 

 

 

امکانات غذایی در خوابگاه 

 

 

 

طریقه ظرف شستن در خوابگاه 

 

 

 

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

 

 

و این هم آخر عاقبتش!! 

 

 

 

نويسنده: آرزو تاريخ: سه شنبه 23 فروردين 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

خسته‌ام

 

خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانه این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.
همه عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
واپسین لحظه مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همه عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همه عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همه عمر دلم را،
به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمی دانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!

 

نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 20 فروردين 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

سوته دلان

 

من هنوز خواب مي‌بينم كه دوره، دورة وفاست

كه اعتبار عشق بجاست، دنيا به كامِ آدماست

من هنوزم خواب مي‌بينم

من هنوز خواب مي‌بينم، كه اين خودش غنيمته

براي ديگرون يه خواب، براي من حقيقته

من هنوزم خواب مي‌بينم

سوته‌دلان يكي‌يكي تموم شدند، سوته دلي نمونده غير از خود من

كسي كه عشق و غم و فرياد بزنه، حقيقته آدمو فرياد بزنه

هنوز تو قصه‌هاي من رنگ و ريا جا نداره

دروغ نمي‌گن آدما، دشمني معنا نداره

هنوز تو قصه‌هاي من هيچ‌كسي تنها نمي‌شه

كسي به جرم عاشقي، خسته و تنها نمي‌شه

هنوز توي دنياي من هر آدمي يه عالمه

گل رو نمي‌فروشن به هم، گل مثل قلب آدمه

سوته‌دلان يكي‌يكي تموم شدند، سوته‌دلي نمونده غير از خود من

كسي كه عشق و غم و فرياد بزنه، حقيقته آدمو فرياد بزنه

 

نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 20 فروردين 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

خدایا چرا من ...؟!

خدایا چرا من ؟ ... 


آرتور اش
قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم : چرا من؟

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 23 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

یه دوست پسر هم نداریم ...

 

 

"یه دوست پسر هم نداریم"

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم بگه عیب نداره عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی
...
یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده و ما هم کلی کولی بازی در بیاریم
یه دوست پسر هم نداریم بهمون قول شرف بده که صبح جمعه از خوابش میزنه و میریم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم به انداره مصرف یه هفته مون از ماشینش دستمال کاغذی برداریم
یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه
یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگیم اونی که باید بپسنده پسندیده
یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده
یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی
یه دوست پسر هم نداریم آکات بزنیم به خودمون بگه وای عزیزم بوی شَنِل میدی
یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود
یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن
یه دوست پسر هم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه
یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن
یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم
یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش
یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر
یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط دوستای معمولی هستیم
یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق ها رو در نیار
یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم
یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره
یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً گوش کن آقای فلانی
یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره
یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم
یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟هـــــــــــــا
یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق
یه دوست پسر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمی خونن بلکه جواب هم میدن
یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال
یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو روز یه بار بریم آرایشگاه
یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه.میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ می زنم هفته ی بعد زنگ نزنه
یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته
یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر كار خواست بکنه
....
یه دوست پسر هم نداریم
گریه ی حضار

 

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 18 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

امید ... عشق ... زیبایی ...

 

 

امید

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

 

عشق

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

 

زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

 

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 9 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

به تو خواهم بخشيد

 

اگر از ظلمت شب میترسی...

چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید

روشنی‌های تنم را که نشان سحرند...

به تو خواهم بخشید

اگر از دوری ره می‌ترسی..

دستهایم که پلی روی زمان می‌بندند...

و به کوتاهترین فاصله من را به تو می­پیوندند...

به تو خواهم بخشید

اگر از زمزمه ها..

اگر از حرف کسان...

اگر از تنگی چشم دگران می‌ترسی...

من جدا از دگران به تو خواهم پیوست...

خویش را در تو نهان خوام کرد

و اگر ترس تو از خویشتن است...

من تو را در تن خود...

در تن هستی خویش...

در همه ذرات وجودم که پر از خواهش توست ...

محو و گم خواهم کرد...

تا تو از من باشی..

تو بیا..

تو بيا اي همه خوب...

كه اگر آمدنت دیر شود...

و اگر آمدنت قصه پوچی گردد...

من تو را‌ ای همه خوب...

تا دم مرگ نخواهم بخشید...

نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 7 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

شاد باش

 

 

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بیدار شو.
نرمش کن. بدو. کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن.
هرچند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش. آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور . به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخوان . نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شمال برو . شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین . شعر بخوان . بدو . چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن . مادرت رو ببوس . مادرت رو بو کن.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن .
به برگ درخت ها دقت کن به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن. خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
بسم الله الرحمن الرحیم بگو .
به باغ وحش برو . چرخ و فلک سوار شو . پشمک بخور.
کوه برو . هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن . خواب هات رو بنویس.
یک تسبیح گلی سی و سه دانه ای داشته باش.
بخند. چشم هات رو روی هم بگذار . شعر بخون . سپید بپوش.
شیرینی بخر . با بچه ها توپ بازی کن . برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن. به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون
کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.
بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
باید بروی خیلی طولانی است. خیلی چاله چوله دارد؛ دام های زیادی
در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی دارد؛ پر از گردنه های حیران
و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی
چون هر جای راه بایستی مرده ای و مرگی که شکل نفس نکشیدن
به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن.
برای خودت دعا کن که زنده بمانی . زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت
بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود در دنیا شادمانی
بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و
نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها
بخواه قلبت را معاینه کنند . دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را
و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود باید بروی پشت
پنجره و به آسمان نگاه کنی . آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن
تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند
که زنده بمانی . از او کمک بگیر. از او بخواه به تو نفس
پشمک ، چرخ و فلک ، قدم زدن ، کوه ، سنگ ،
دریا ، شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ، سجاده ،
اشک، حوض، شنا ،راه ، توپ ، دوچرخه ،
دست ، آلبالو ، لبخند ، دویدن
و عشق
بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده
که زندگی از این که
تو زنده هستی به خودش ببالد!

 

نويسنده: آرزو تاريخ: چهار شنبه 4 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

سادگی

 

هميشه سبز مي‌خشكد

هميشه ساده مي‌بازد

هميشه لشكر اندوه

به قلب ساده مي‌تازد

من آن سبزم كه رستن را

تو آخر بردي از يادم

چه ساده هستي خود را

به باد سادگي دادم

نويسنده: آرزو تاريخ: پنج شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

رهایم نکن

 

خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"،
اما به دیگران هم دلسپرده ام.
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ،
اما به دیگران هم تکیه کرده ام.
اما رهایم نکن...
بیش از همیشه دلتنگم...
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...

 

نويسنده: آرزو تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

مردانگی کوروش کبیر

 

مردانگی کوروش بزرگ 


تابلویی که می بینید، اثر وینسنت لوپز نقاش اسپانیایی بوده و در وصف مردانگي كوروش كبير ترسيم شده است.

ما از تبار کوروش و فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم

به ادامه مطلب برويد ...

 


ادامه مطلب
نويسنده: آرزو تاريخ: شنبه 30 بهمن 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

راز دل

آهنگ بسیار زیبا و محشر "راز دل" با صدای علیرضا قربانی - آلبوم رسوای زمانه

متن آهنگ + لینک دانلود

شعر بسیار زیبایش از آقای بهادر یگانه است

بسیار بسیار زیباست

پیشنهاد می کنم حتماً دانلود کنید

 


ادامه مطلب
نويسنده: آرزو تاريخ: 30 بهمن 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

مطمئن باش و برو ...

 

مطئن باش و برو  

ضربه ات کاری بود

 

دل من سخت شکست 

 و چه زشت

 

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

 

که پر از یاد تو بود 

و خیالم می گفت تا ابد مال تو بود

 

تو برو ، برو تا راحتتر

 تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 25 بهمن 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

فاصله

 

از دست های من
تا موهای تو چقدر فاصله است
این درد را
همین جا به دریا خواهم گفت:
به شالی کاران پیر
به صیادان جوان
به تونل های بین راه
به گردنه ها خواهم گفت:
که ماهی کوچکی در چشم هایت شناور است
و خواهم گفت:
که ما همدیگر را سیر ندیدیم
نويسنده: آرزو تاريخ: دو شنبه 25 بهمن 1389برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

خورشید پشت پنجرۀ پلک های من - من خسته ام! طلوع کن امشب برای من - می ریزم آنچه هست برایم به پای تو - حالا بریز هستی خود را به پای من - وقتی تو دلخوشی همۀ شهر دلخوشند - خوش باش هم به جای خودت، هم به جای من - تو انعکاس من شده ای ... کوه ها هنوز - تکرار می کنند تو را در صدای من - آهسته تر که عشق تو جرم است هیچ کس - در شهر نیست باخبر از ماجرای من - شاید که ای غریبه تو همزاد با منی - من ... تو... چقدر مثل تو هستم! خدای من!.

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to hamzademan.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com